X
تبلیغات
دانلود ومطالب علمي +چت

دانلود ومطالب علمي +چت

عكس هاي زيبا كننده وبلاگ

+ نوشته شده در ۲۵/۸/۱۳۸۸ساعت ۱۳:۲۹ توسط ali .... دسته : نظر(0)

بازي

+ نوشته شده در ۱/۵/۱۳۸۸ساعت ۱۳:۱۳ توسط ali .... دسته : نظر(0)

dfx audio نرم افزار

DFX 7.2 Audio Enhancer

توضیحات برنامه:برنامه  یک نوع اکولیزره که بر روی پلیرهای مختلف مثل مدیاپلیر و وینمپ و .....  نصب می شه و خروجی صدای وا قعا با کیفیتی داره . وقتی برنامه رو نصب کردید یک شورکات از برنامه روی دسکتاپتون ظاهر می شه بعد از باز کردن شورکات یک جور راهنما بهتون میگه که باید چکار کنید . بنظر من برنامه واقعا جالبیه حتما دانلودش کنید.

  توجه : برای هر پلیر برنامه خودش را دانلود کنید.

RealPlayer:حجم 1.5 مگابایت

Winamp:حجم 814 کیلوبایت

Media Player:حجم 1.6 مگابایت


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱/۵/۱۳۸۸ساعت ۱۳:۰۰ توسط ali .... دسته : نظر(0)

كد ارتباطي كشور ها

         كد تماس بين المللي كشور هاي مختلف جهان

<<<<<<<<<<COD PHONE

ايران

0098

تركيه

0090

پاكستان

0092

هندوستان

0091

چين

0086

ژاپن

0081

ويتنام

0084

سريلانكا

0094

امريكا

001

برزيل

0055

المان

0049

فرانسه

0033

كويت

00965

افغانستان

0093

عربستان

00966

عراق

00964

روسيه

007

استراليا

0061

تركمنستان

00993

سوريه

00963

تاجيكستان

00733779

سوئيس

0041

يونان

0030

مغولستان

00976

فليپين

0063

عمان

00968

مالزي

0060

مكزيك

0052

مصر

0020

شيوه درست تماس گرفتن:اگر مي خواهيد به يك كشور تماس بگيريد ابتدا كد ان كشور سپس شماره موبايل بدون صفر وتماس را بزنيد البته براي تلفن خانگي هم فرق نمي كند  مثال : ****0098936129

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۱/۴/۱۳۸۸ساعت ۱۹:۵۸ توسط ali .... دسته : نظر(0)

ريگي

 

رهبر گروهك تروريستي جندالله گفت: همه اصرار مذاكره كنندگان بر اين بود كه جندالله عمليات را از منطقه مرزي و بلوچستان به پايتخت كشور يعني تهران منتقل كند.

"عبدالمالك ريگي "، رهبر گروهك تروريستي جندالله در گفت‌وگو با خبرنگار پرس تي‌وي گفت كه زماني كه وي در مراكش بود، نمايندگان آمريكا يا اسرائيل به وي ليستي از افراد در تهران را داده بودند تا وي آنها را ترور كند.

وي گفت: ما در كازابلانكا در مراكش با افرادي كه خود را نمايندگان ناتو معرفي مي‌كردند ديدار كرديم. بعد از ملاقات وقتي قضايا را جمع بندي كرديم دو شبهه در ذهن ما ايجاد شد. يكي اين كه اگر اين افراد عضو ناتو هستند چرا در افغانستان با ما ملاقات نكردند، در حالي كه در افغانستان پايگاه دارند و خيلي راحت
تر و با ضريب امنيتي بالاتري مي‌توانند با ما ملاقات كنند.

ريگي افزود: شبهه دومي كه براي ما ايجاد شد اين بود كه بار اولي كه به ما اطلاع داده شد، نيروهاي ناتو قصد مذاكره با ما را دارند گمان كرديم كه آنها مي‌خواهند درباره شرق ايران با ما گفت‌وگو كنند چون نيروهاي ناتو در افغانستان مستقر هستند و ممكن است در رابطه با موضوع شرق كشور نظرهايي داشته باشند. اما همه اصرار مذاكره كنندگان بر اين بود كه جندالله عمليات را از منطقه مرزي و بلوچستان به پايتخت كشور يعني تهران منتقل كند.

وي ادامه داد: اين نكته براي ما جاي سوال داشت و ما را به اين جمع بندي رساند كه آنها آمريكايي و يا اسرائيلي هستند كه در پوشش ناتو با ما مذاكره مي كنند يا اين كه اين افراد از نيروهاي ناتو هستند ولي براي آمريكا و اسرائيل كار مي‌كنند. در هر دو صورت ما به اين نتيجه رسيديم كه اين افراد با جاهايي غير از ناتو ارتباط دارند.

رهبر گروهك تروريستي جندالله گفت: مذاكره‌كنندگان مي‌گفتند كه اسم گروهي از افراد، آدرس خانه‌هاي آنها و عكسهايشان را به شما مي‌دهيم و حتي ابزار عملياتي از جمله مواد منفجره و ديگر تجهيزاتي را كه از آن در عمليات تروريستي استفاده مي‌شود، در همان شهرهاي محل عمليات در اختيار شما قرار مي‌دهيم. شما فقط عمليات را اجرا كنيد و در قبال انجام اين عمليات ما جدا از پولي كه براي ديگر همكاري‌ها به شما مي‌دهيم، مبلغ هنگفت و بزرگي به شما پرداخت خواهيم كرد. آنها گفتند براي هر هدف مبلغي خاص تعيين شده و پس از انجام كار اين پول به شما پرداخت خواهد شد.
(عكس خبري ريگي در زندان )  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۰/۳/۱۳۸۸ساعت ۱۹:۲۳ توسط ali .... دسته : نظر(0)

قيمت دامنه ها

قيمت سالانه دامنه تبديل وبلاگ به سايت

نام دامنه

مربوط به كشور

قيمت

 

com

بين الملي

15500تومان

 

net

بين الملي

15400

 

org

بين الملي

15300

 

biz

بين الملي

15200

 

us

امريكا

15000

 

in

هندوستان

12000

 

jp

ژاپن

13500

 

cn

چين

13500

 

it

ايتاليا

13500

 

pk

پاكستان

11500

 

iq

عراق

11000

 

af

افغانستان

8000

 

ir

ايران

11500

 

fra

فرانسه

14500

 

ger

المان

13500

 

tu

تركيه

13000

 

be

بلژيك

13500

 

ar

ارژانتين

13500

 

az

اذربايجان

12500

 

اگرمي خواهيد دامنه خود را از كشورهاي خاورميانه انتخاب كنيد :به شما دامنه كشور ايران وافغانستان را پيشنهاد نمي كنيم دامنه اين دو كشور در تحريم هستند بهترين دامنه در خاورميانه از نظر قيمت وامار بازديد و.. دامنه ي كشور پاكستان مي باشد وادامه تركيه وديگر كشورها


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۷/۲/۱۳۸۸ساعت ۲۱:۰۱ توسط ali .... دسته : نظر(0)

كتاب رمان (دانلود با لينك مستقيم )

نام اثر

نویسنده

فرمت

آرش

بهرام بیضایی

zip

آب زندگي

صادق هدایت

pdf

آبجي خانم

صادق هدایت

pdf

آتش پرست

صادق هدایت

pdf

از هفت تا نه ونيم

عباس نعلبنديان

pdf

اسب

رضا بابا مقدم

html

اسير فرانسوي

صادق هدایت

pdf

آغا سلطان كرمانشاهي

مهشید امیرشاهی

html

آفرينگان

صادق هدایت

pdf

آقاي ص.ص.م

عباس نعلبنديان

pdf

آلماني

پرويز دوايي

html

اناربانو و پسرهايش

گلي ترقي

html

آينه

محمود دولت آبادي

html

آينه شكسته

صادق هدایت

pdf

باله‌ي درياچه قو

بهنام دیانی

html

بچه مردم

جلال آل احمد

html

بفرينه

علی اشرف درویشیان

html

بن بست

صادق هدایت

pdf

بوف کور

صادق هدایت

zip

پاهاي كثيف

شل سيلور استاين

doc

پدران آدم

صادق هدایت

pdf

تاريك خانه

صادق هدایت

pdf

تجلي

صادق هدایت

pdf

تخت ابو نصر

صادق هدایت

pdf

تلخون

صمد بهرنگی

pdf

توپ مرواري

صادق هدایت

pdf

تو را من دوست . . .

عباس نعلبنديان

pdf

جزيره

غزاله علیزاده

html

جشن فرخنده

جلال آل احمد

html

چتر و گربه و ديوار باريك

رضا قاسمی

html

چرا به سلام آقاي ص.ص.م.جواب نمي گوييد؟

عباس نعلبنديان

pdf

چرا دريا طوفاني شده بود

صادق چوبک

html

چكمه

هوشنگ مرادي كرماني

html

چنگال

صادق هدایت

pdf

حاج بارك الله

میهن بهرامی

html

حاجي مراد

صادق هدایت

pdf

حماسه ياسين

سيدمحمد انجوي نژاد

pdf

خاطرات زندان1

بهداد

pdf

خواب صبوحی و تبعیدی ها

منصور کوشان

pdf

داستان سياوش

بهداد

pdf

داستانهای زنان

جلال آل احمد

rar

داستانهای کوتاه

نويسندگان ناشناس

pdf

داش آكل

صادق هدایت

pdf

داود گوژ پشت

صادق هدایت

pdf

درها و دیوار بزرگ چین – جلد اول

احمد شاملو

pdf

درها و دیوار بزرگ چین – جلد دوم

احمد شاملو

pdf

درها و دیوار بزرگ چین – جلد سوم

احمد شاملو

pdf

دون ژوان كرج

صادق هدایت

pdf

ديد وبازديد عيد

جلال آل احمد

html

راه رفتن روی ریل – جلد اول

فریدون تنکابنی

pdf

راه رفتن روی ریل – جلد دوم

فریدون تنکابنی

pdf

راه رفتن روی ریل – جلد سوم

فریدون تنکابنی

pdf

راه رفتن روی ریل – جلد چهارم

فریدون تنکابنی

pdf

روزي كه صداهاراديدم

مجيدميرزا وزيري

pdf

زباله هاي دولتي

خسرو شاهاني

html

زنان بدون مردان

شهرنوش پارسی پور

pdf

زن زيادي

جلال آل احمد

zip

زنده به گور

صادق هدایت

pdf

زني كه مردش را گم كرد

صادق هدایت

pdf

سراسر حادثه

بهرام صادقي

html

س گ ل ل

صادق هدایت

pdf

سگ ولگرد

صادق هدایت

pdf

سنگ سياه

محمد رضا صفدری

html

سه قطره خون

صادق هدایت

pdf

شاه سياه پوشان – بخش اول

هوشنگ گلشيري

html

شاه سياه پوشان – بخش دوم

هوشنگ گلشيري

html

شاه سياه پوشان – بخش سوم

هوشنگ گلشيري

html

شبهاي ورامين

صادق هدایت

pdf

شهر كوچك ما

احمد محمود

html

ص.ص.م. به فرياد ص. ص. م

عباس نعلبنديان

pdf

صورتكها

صادق هدایت

pdf

طلب آمرزش

صادق هدایت

pdf

عالي‌جناب

جعفر مدرس صادقی

html

عروسك پشت پرده

صادق هدایت

pdf

عزاداران بيل

غلامحسين ساعدي

html

عيد ديدني

محسن سليماني

html

غريبه وآقاقيا

علي اصغر شيرزادي

html

فریدون سه پسر داشت

عباس معروفی

pdf

قصه عينكم

رسول پرويزي

html

قصه هاي شيخ اشراق

شيخ اشراق

pdf

كاتيا

صادق هدایت

pdf

كدام عشق آباد – جلد اول

سيروس(قاسم)سيف

pdf

كدام عشق آباد – جلد دوم

سيروس(قاسم)سيف

pdf

كلاغ هندي

فرشته مولوی

html

كلاف سردر گم

بهرام صادقي

html

كمربند صاعقه

پرویز دوایی

html

گجسته دژ

صادق هدایت

pdf

گدا

غلامحسين ساعدي

html

گرداب

صادق هدایت

pdf

گناه عيسي مسيح

ايزاك ببل - حامد شهيديان

pdf

گیله مرد
Password :  www.shafighi.com

بزرگ علوی

zip

لاله

صادق هدایت

pdf

لبخند

محمد پورثاني

html

لكه ها

رويا پيرزاد

html

مادلن

صادق هدایت

pdf

ماه

آرش حجازی

pdf

ماهي و جفتش

ابراهیم گلستان

html

مجموعه داستانهاي كوتاه آنتوان چخوف

آنتوان چخوف

pdf


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۶/۱/۱۳۸۸ساعت ۲۱:۰۷ توسط ali .... دسته : نظر(1)

كتاب رمان

چرا دريا توفاني شده بود


صادق چوبك

شوفر سومي كه تا آن وقت همه‌اش چرت زده بود و چيزي نگفته بود كاكا سياه براق گنده‌اي بود كه گل و لجن باتلاق رو پيشاني و لپ‌هايش نشسته بود. سر و رويش از گل و شل سفيد شده بود. اين سه تن با كهزاد كه پاي پياده رفته بود بوشهر از پريشب سحر توي باتلاق گير كرده بودند و هر چه كرده بودند نتوانسته بودند از توي باتلاق رد بشوند.

سياه مانند عروسك مومي كه واكسش زده باشند با چهره‌ي فرسوده‌ي رنجبرده اش كنار منقل وافور و بتر عرق چرت مي‌زد. چشمانش هم بود. لبهايش مانند دو تا قلوه روهم چسبيده بود. رختش چرب و لجن مال بود. موهاي سرش مانند دانه‌هاي فلفل هندي به پوستش چسبيده بود. رو موهايش گل و لجن نشسته بود. هر سه چرك و لجن گرفته بودند.

صداي ريزش باران كه شلاق كش روي چادر كلفت آب پس نده‌ي كاميون مي‌خورد مانند دهل توي گوششان مي‌خورد. هر سه تو لك رفته بودند، كلافه بودند. آن دوتاي ديگر هم كه با هم حرف مي‌زدند حالا ديگر خاموش شده بودند و سوت وكور دور هم نشسته بودند. گويي حرفهايشان تمام شده بود و ديگر چيزي نداشتند به هم بگويند.

اما هنوز آهسته لبهاي عباس به هم مي‌خورد. گويي داشت با خودش حرف مي‌زد. اما صدايش گم بود. صدا كه از گلويش درمي‌آمد تو غار دهانش مي‌غلتيد و جذب ديواره‌هايش مي‌شد. بعد سرش را مانند آدمهاي زنده از توي گريبانش بلند كرد. وافور را از پاي منقل برداشت و گذاشت كنار آتش. بعد صدا از توي گلويش بيرون آمد و گفت:

«اين يدونه بسم مي‌ريم تا ببينيم اين روزگار لاكردار از جونمون چي مي‌خواد. جونمون نمي‌سونه راحت شيم.»

يك خال آبي گوشه‌ي مردمك بي نور چشمش خوابيده بود؛ روي چشم چپش. آبله صورت لاغر استخوان درآمده‌اش را خورده بود. بينيش را گويي با شل ساخته بودند و هر دم ميخواست بيفتد جلوش تو آتش. چشم‌هاش كلاپيسه‌اي بود. به آتش منقل خيره بود. مانند اينكه به صداي دور اتومبيلي كه با ريزش باران قاتي شده بود گوش مي‌داد. حواسش آنجا تو كاميون نبود.

چهار تا كاميون خاموش توي باتلاق خوابيده بودند. لجن تا زير شاسي‌هايشان بالا آمده بود. مثل اين كه سالها همانجا سوت و كور زير شرشر باران خشكشان زده بود. تاريكي پرپشتي آنها را قاتي سياهي شب و پف نم‌هاي ريز باران كرده بود. دانه‌هاي باران مانند ساچمه‌هاي چهارپاره توي باتلاق فرو مي‌رفت و گم مي‌شد. روي باتلاق تاريكي و لجن گرفته بود. مانند ديگي بود كه چرم كهنه و آشخال توش مي‌جوشيد.

هر چهار تا كاميون بارشان پنبه بود. شوفرها نيمي از عدل هاي يك كاميون را ريخته بودند پايين توي لجن‌ها و براي خودشان تو كاميون عقبي جا درست كرده بودند. اما كف كاميون را با چند عدل پوشيده بودند تا زير پايشان نرم باشد.

عباس تو منقل به وافورش نگاه مي‌كرد. تخم چشم‌هايش درد مي‌كرد. سر كوچك مكيده شده‌اش روي گردنش سنگيني مي‌كرد، انگار زوركي نگاهش داشته بود. آهسته مانند آنكه تو خواب حرف بزند گفت:

«تو اين آب و هواي نموك اگه آدم اينم نكشه چكار كنه؟ رطوبت مغز استخون آدم رو مي‌خيسونه. ببين سيگار چجوري از هم وا مي‌ره. يذره خاكستر نداره. تنباكوش مثه چوب مي‌سوزه. نمي‌دونم اين چه حسابيه كه از كازرون كه سرازير مي‌شي مزش عوض مي‌شه. گمونم مال رطوبته. تو بندرعباس نمي‌دوني چه نعشه‌اي داره. اكبرآقا بندرعباس كه رفتي؟ اي خدا خراب كنه اين بندر عباس كه منو شش ماه روزگار كترمم كرد. ششماه زمين گير شدم. اگه اين ترياك نبود تا حالا هف كفن پوسونده بودم. يه دختريه بندرعباسي دوازده سيزده ساله‌ي ملوسي تو «شقو» صيغه كرده بودم. اين دختر زبون بسه مثه عروسك آبنوس بود. مثه پروونه دورم مي‌گشت. اونم پيوك گرفت. منم پيوك درآوردم. اول من درآوردم، ديگه خوب شده بودم كه او افتاد. ديگه پا نشد. رشته تو پاش پاره شد، پاش باد كرد. چرك كرد. يه بويي مي‌داد كه آدم نمي‌تونس پهلوش بمونه. بابا ننش مي‌گفتن فايده نداره خوب نمي‌شه. آخرش مرد. من هنوزم جاش تو پامه. هيچي واسيه پادرد از اين بهتر نيس. لامسب دواي همه درديه مگه دواي خودش.»

سياه و شوفرهاي ديگر خاموش نشسته بودند. سياه به فانوس بادي كه لوله‌اش از دود قهوه‌اي شده بود نگاه مي‌كرد. دود تيزكي از گوشه‌ي فتيله‌اش بالا مي‌زد و تو لوله پخش مي‌شد. اكبر ته ريش خارخاري داشت. سر و رويش لجن گرفته بود. هيكلش گنده و خرسكي بود. از سياه گنده‌تر بود. كله‌اش بزرگ بود. دهنش گشاد و تر بود. هميشه گوشه‌ي دهن و لبهايش تر بود. لبهايش از هم جدا بود و خفت روي دندانهايش خوابيده بود، مثل ليفه‌ي تنبان. گوشه‌هاي چشمش چروك خورده بود. لپ‌هاي چرميش از تو صورتش بيرون زده بود. هميشه در حال دهن كجي بود.

حرفهاي عباس كه تمام شد اكبر باز گوشش پيش عباس بود. دلش مي‌خواست باز هم او برايش حرف بزند. صداي ريزش باران منگش كرده بود. آهسته يك ور شد و دستش كرد توي جيب كتش و يك قوطي حلبي كوچك بيرون آورد. كمي بلاتكليف به آن نگاه كرد، سپس با تنبلي و بي شتاب آنرا چندبار زد كف دستش و بعد درش را وا كرد. آن وقت با دو انگشتش مثل اينكه بخواهد جايي را نيشگان بگيرد،‌ يك نيشگان تنباكو خوراكي از توي آن بيرون آورد و گذاشت زير لب پايينش. قوطي را گذاشت جلوش رو زمين. بعد با كيف لب و لوچه‌اش را جمع كرد و تف لزج زردي با فشار از گوشه‌ي لبش پراند رو عدل‌هاي پنبه. بعد دست كرد تو جيبش و يك مشت شاه بلوط درآورد و ريخت جلوش. آنوقت انبر را برداشت و آتش ها را بهم زد. عباس از صداي بهم خوردن آتش چرتش دريد. چشمانش را باز كرد. از ديدن بلوطها اخمش رفت تو هم و با صداي خفه‌ي بي حالتي گفت:

«اينا ديگه چيه مي‌خوري؟ يبسي خودمون كم نيس كه بلوطم بخوريم. قربون دسات آتيشا رو ويليون نكن كه بسكه فوت كردم كور شدم.»

اكبر تنباكوي توي دهنش را يواش يواش مك مي‌زد و آبش را قورت ميداد. بوي ترشاك پهن مانند آن تو سر و كله‌اش دويده بود. مزه‌ي دبش و برنده‌اش را تو دهنش مزه مزه مي‌كرد.

عباس وافور را از كنار منقل برداشت. همانطور كه سرگرم چسباندن بست بود گفت:

« آدم از كار اين آدم سر در نمياره. نمي‌دونم چش بود كه دايم مي‌خواست بره بوشهر. بگو آخر پسر واجب بود كه ماشين مردمو تو بيابون زير برف و بارون بزاري پاي پياده بزني بمشيله بري بوشهر؟ تو كه دو روز صب كرده بودي فردا هم صب مي‌كردي آفتاب ميشد زنجير مي‌بسيم رد مي‌شديم. اين بي‌چيز نبود. يه چيزيش بود. حواس درسي نداشت. مثه دل و ديوونه ها شده بود. ديدي چه‌جور چمدونش ورداشت با خودش برد؟ گمونم هر چي بود تو همين چمدونش بود. تو چي گمون مي كني؟»

اكبر با دلچركي و اخم، لبهاي بهم كشيده، گفت:

«هيچكه مثل من اين كهزاد رو نمي‌شناسه. من ديگه كهنش كردم. خدا سر شاهده اگه هف پركنه هند بگردي آدم از اين ناتوتر و ناروزن‌تر پيدا نمي‌كني. تو او رو خوب نميشناسيش. اين همون آدمي بود كه سه سال ياغي دولت بود. تفنگ امنيه ‌رو ورداشت و زد به كوه و كمر. هر چي كردن نتونسن بگيرنش. بعد كه بقول خودش دلش از تو كوه و كمر سر رفت اومد تو آبادي دله‌دزي. رييس قشون برازگون گرفتش بستش به نخل و تو آفتابه خاك ريخت بست به تخمش. مي‌خواس بكشتش. اما نميدونم كهزاد چجوري زير سبيلش چرب كرد و ول شد. اينجوري نبينش. حالا به حساب پشماش ريخته. اين آدم دزيها كرده، آدمها كشته. براي شوفرا ديگه آبرو نگذوشته. گمون مي‌كني تو چمدونش چه بود. من كه ازش نمي‌ترسم. ترياك بود. قاچاق ترياك مي‌كنه. حالا فهميدي؟»

سياه خيره و اخمو به فتيله‌ي چراغ بادي نگاه مي‌كرد. به دود فتيله كه گاهي صاف وراست و گاهي لرزان و پخش هوا مي‌رفت نگاه مي‌كرد. از حرفهاي آن دوتا خوشش نمي‌آمد. دلش مي‌خواست صبح بشود باز همه‌شان بروند زير ماشين گل‌روبي كنند و تمامش از ماشين حرف بزنند. از كهزاد بد نگويند. از اكبر بيشتر دلخور بود.

عباس لبهايش را به پستانك وافور چسبانده بود و آنرا مك مي‌زد. اما دود بيرون نمي‌داد. هولكي و پراشتها مك مي‌زد. تمام نيرويش را براي مكيدن بكار مي‌برد. گويي بيرون زندگي ايستاده بود و زندگيش را چكه چكه از توي ني مي‌مكيد. از حرفهاي اكبر تعجب نكرد. سخنان او مي‌رفت تو گوشش و در آنجا پخش مي‌شد و همانجا گم مي‌شد. فكرش پيش كار خودش بود. در زندگيش تنها يك چيز برايش جدي بود ومعني داشت: ترياك بكشد و گيج بشود. همين. گونه‌هايش مثل بادكنك پر و خالي مي‌شد. با حوصله تمام مانند اينكه بست اولش باشد گل آتش را چند بار روي حقه ماليد و سرش را بالا كرد. آنوقت لوله تنك دود از ميان لبهايش بيرون داد. دود را با گرفته‌گيري و گداگيري مثل اينكه به زور بخواهد چيز پربهايي را از خودش جدا كند، به هوا فرستاد. بعد نگاهي به شوفري كه تنباكو تو دهنش بود كرد. گويي او را تازه ديده بود. بعد به او گفت:

« نگو كه با خودش ترياك داشت و بروز نمي‌داد!»

اكبر باز هم روي عدلهاي پنبه تف كرد و گفت:

«حالا يه وخت نمي‌خواد تو روش بياري. مردكيه خيلي زبون نفهميه. من نمي‌خوام دهن بدهنش بدم. ديدي از شيراز تا اينجا من همش ده كلمه حرف باهاش نزدم. اين هميشه با خودش از شيراز و آباده ترياك مياره بوشهر. تو بوشهر عرباي كويتي وبحريني ازش مي‌خرن. يا بهش ليره ميدن يا رنگ. همونجور كه رنگ پيش ما قيمت داره ترياكم پيش اونا قيمت داره. تو عربسون براي يه نخودش جون ميدن. اما ما نمي‌تونيم. او ازش مياد. هميه گمرگچيا و قاچاقچيا رو مي‌شناسه و پاش بيفته براشون هفت‌تيرم مي‌كشه. اما يه وخت خيال نكني من حسوديش مي‌كنم. من دلم واسش مي‌سوزه. او آدم نيس. به همين سوز سلمون اگه من آدم حسابش كنم. ديدي از شيراز تا اينجا هم كلومش نشدم.»

اكبر برزخ شده بود. ديگر حرف نزد. عباس چشمش به شعله‌هاي آبي رنگي بود كه لاي گل‌هاي آتش زبانه مي‌كشيد. از آن زبانه‌ها خوشش مي‌آمد و براي زنده ماندنش از آنها سوخت مي‌گرفت. پيش خودش فكر مي‌كرد:

«من ازهمه بي دس و پاترم. هر وخت يه سير ترياك باهام بود گير مفتش افتادم. اما حالا خودمونيم، تو اون كون و پيزي داري كه شش فرسخ تو گل و شل راه بيفتي چمدون ترياك كول بكشي از جلو چشم امنيه رد كني؟ هر كي خربزه مي‌خوره،‌ قربون، بايد پاي لرزشم بشينه.» سپس با صداي سنگين خواب‌آلودش مثل اينكه ريگ زير زبانش باشد گفت:

«نه جانم عقلم خوب چيزيه. اگه كهزاد ترياك داشت با ماشين بهتر مي‌تونس ردش كنه. اگه برج مقوم بگيرنش بيچارش مي‌كنن.»

سياه ذوق زده خودش را جمع كرد و خنده خنده گفت:

«قربونت برم، كهزاد اون از هفت خطاي آتيش پاريه كه انگشت كون قلاغ مي‌كنه كه جارچي خداش مي‌گن. خيال كردي اونقده هالوه كه از جلو برج رد بشه. لاكردار مثه گوركن مي‌مونه. هزار راه و بي‌راهه بلده. از اون گذشته مگه كهزاد از امينه مي‌ترسه؟ مي‌گن دز كه بدز مي‌رسه تير از چليه كمون ورمي‌داره.»

اكبر با نيش و زخم زبان نگذاشت سياه حرف بزند، تو حرفش دويد و گفت:

«لابد خبر نداري همين كهزادخاني كه انگشت كون قلاغ مي‌كنه حالا كارش به جاكشي كشيده.»

بعد تف بزرگي روي عدلها انداخت و گفت:

«بله. مرجون كلايه قرمساقي سرش گذوشته رفته. ديگه نمي‌خواد اسمش تو آدما بياري. آبرو هرچي شوفره برده. هيشكي رو ديدي با اين آبروريزي مترس بشونه. اين زيور فسايي چه گهيه كه آدم واسش اينكارا بكنه. اينجور اسيرش بشه و اينجور خودشو خرابش بكنه. حتم چي خورش كردن. مغز خر بخوردش دادن. والا آدم عاقل اينكارا نمي‌كنه. مردكه هوش تو سرش نيس.»

سياه اخمو جلوش نگاه مي‌كرد. به صورت اكبر نگاه نمي‌كرد. چشمانش مثل شاهي سفيد توي صورتش برق مي‌زد. به او مربوط نبود. كهزاد آدم شري بود. اما لوطي بود.

بعد سرش را انداخت زير و جويده جويده، گويي با ديگري بود و نه با اكبر، گفت:

«هر دلي يه نگاري مي‌پسنده. همه مترس مي‌گيرن. هركي رو كه نگاه كني يه نم‌كرده‌اي داره. اينكه عيب نشد. من بدي ازش نديدم. لوطيه.»

اكبر تحقيرآميز صدايش را بلندتر كرده گفت:

«حالا تو هم لنگه كفش كهنه‌ي او شدي و ازش بالا داري مي‌كني؟ نمي‌گم مترس نگيره. مي‌گم زيور قابل اين دسك و دمبك‌ها نيس. حالا آب ريختي رو سرش نشونديش سرت بخوره. درست بگير،‌ افسار بزن سرش كه مرجون هر ساعت نبردش ددر. نه اينكه بدش دس مرجون خودت برو كه تا پات از بوشهر گذوشتي بيرون مرجون هر چي جاشو و ماهيگيره بياره بكشه روش. اونوخت تازه مثه ريگم پول خرجش كن.»

بعد خنده‌ي نيشداري كرد و گفت:

«اينكه ديگه واسيه مامانش مترس نميشه.»

سياه خلقش تنگ بود. خف بود. دلش مي‌خواست پا شود برود جلو ماشينش رو صندلي شوفر بخوابد. نمي‌خواست دهن بدهن اكبر بگذارد. چه فايده داشت. اكبر وقتي با آدم پيله مي‌كرد دست بردار نبود. داشت خودش را جمع مي‌كرد كه پا شود برود. اكبر دوباره با زهرخند گفت:

«سياه خان مي‌دوني كهزاد به سيد ممدلي دريسي چه گفته؟ گفته بچيه تو دل زيور مال منه، يعني مال كهزاده. حالا بيا كلامون قاضي كنيم اگه مغز خر به خوردش نداده بودند ميومد همچين حرفي بزنه. كه بگه بچيه تو دل زيور مال منه و بخواد براش سجل بگيره؟ اين آدم غيرت داره؟»

سپس پيروزمندانه بلند خنديد و گفت:

«حالا كه تو اگه گفتي بچيه تو دل زيور مال كيه؟»

آنگاه انگشت كرد زير لبش و تنباكوهاي خيس خورده‌ي مكيده شده را با بي‌اعتنايي بيرون آورد ريخت بغل دستش و گفت:

«نمي‌دوني مال كيه؟ من مي‌دونم مال كيه. ننه يكي بابا هزار تا. تمام جاشوا و ماهيگيرا و شوفرا و مزوري‌هاي «جبري» و «ظلم آباد» جمع شدن اين بچه رو تو دل زيور انداختن. با تمام عرباي جزيره. هر بند انگشتش يكي ساخته. هر دونه‌ي موي سرش يكي ساخته. منم توش شريكم.»

بعد چشمانش را انداخت تو صورت سياه و با صداي تحريك آميزي گفت:

«سياه خان تو چطور؟ تو توش دس نداري. مرگ ما بيا راسش بگو. خب حالا اگه سياه در بياد چي جواب كهزاد مي‌دي؟ نه! نه! شوخي مي‌كنم تو تقصير نداري. بتو چه. هزار تا سياه پيش زيور رفتن. جزيره‌اي‌ها همشون سياهن. تو چه گناهي داري. مي‌خوام اين رو بدونم، بازم زن صفت براش سجل مي‌گيره؟ اگه سياه دربياد بازم واسش سجل مي‌گيره؟»

عباس تو ششدانگ چرت بود. از خنده‌هاي بلند اكبر و سر و صدايي كه راه انداخته بود تكان نخورده بود. لب پايينش آويزان بود و رشته دندانهاي ساختگيش از زير آن پيدا بود. پشت چشمهاش نازك وقلنبه بود. گويي دو تا بالشتك مار تو صورتش زير ابروهاش چسبيده بود و خونش را مي‌مكيد. بيني تير كشيده‌ي باريكش رو لبهاش افتاده بود و پره‌هايش تكان تكان مي‌خورد. مثل فانوس چين خورده بود.

سياه خونش خونش را مي‌خورد. دلش مي‌خواست گلوي اكبر را بجود. دلش مي‌خواست برود جلو ماشينش رو صندلي شوفر بخوابد. اما باز همانجا نشسته بود. يك چيزي بود كه او را آنجا گرفته بود. جلو ماشينش سرد بود. شيشه‌ي بغل دستش شكسته بود و باران مي‌خورد. اينجا گرم بود. رو پنبه‌ها نرم بود. جادارتر بود. مي‌خواست همانجا بخوابد. ماشين مال عباس بود. نه مال اكبر. دودليش از ميان رفت خودش را با تمام سنگيني روي پنبه‌ها فشار مي‌داد. مي‌خواست بخوابد. كنار منقل لم داد. بعد طاقباز خوابيد و پالتو لجنيش را رويش كشيد. سر و سينه و ساق پاهايش از زير پالتو بيرون بود.

ديگر كسي چيزي نمي‌گفت. مثل اينكه كاميون زير باران ريگ دفن شده بود. گرمب گرمب رو چادرش صدا مي‌كرد. سياه رفت تو خيال زيور. خيلي تو دلش خالي شده بود. اگر بچه‌ي‌ تو دل زيور سياه از آب دربيايد تكليف او چيست؟ او هم پيش زيور رفته بود. فكر مي‌كرد كه كي بوده. آنوقت كهزاد همه را ول ميكرد بيخ گلوي او را مي‌گرفت و خفه‌اش مي‌كرد. كهزاد شر بود. يادش بود كه آخرين دفعه‌اي كه رفته بود پيش زيور شكم زيور صاف و كوچك بود. اما حالا شكمش پيش بود. چند ماه بود كه پيش زيور نرفته بود. نه ماه، خيلي خوب نه ماه و چند روز. اما هيچ يادش نمي‌آمد. اما نه ماه كمتر بود. اما چرا زيور چيزي نگفته بود. به او مربوط نبود كه زن چند وقته مي‌زايد. اما حالا اگر بچه‌ي زيور سياه مي‌شد به او مربوط بود. بچه‌اي كه پوست تنش مثل مركب پرطاوسي براق باشد وموهاي سرش مثل موهاي بره‌ي تودلي رو سرش چسبيده باشد مال باباي سياه است. اين را ديگر همه كس مي‌داند. اما اكبر گفته بود هر بند انگشتش را يكي ساخته. هر تاري از موهاي سرش را يكي ساخته. آنوقت بچه‌ي تو دل زيور مال اوست يا مال جزيره‌اي‌ها. آتشي شده بود. گلويش خشك شده بود ودرد مي‌كرد. گويي يكي بيخ گلويش را گرفته بود زور مي‌داد. به‌زور كوشش كرد كه كمي تف قورت بدهد اما دهنش خشك بود. ترس و بيزاري و زبوني از تو سرش بيرون مي‌پريد. خيره به چادر كاميون نگاه مي‌كرد. توي چادر خيس شده بود و چكه‌هاي درشت آب رديف هم، مثل تيره‌ي پشت آدم، توي سقف آن ليز مي‌خورد و تو نور چراغ بازي مي‌كرد. بعد پيش خودش فكر كرد: « شايد بچه سفيد دربياد. يا خدايا به حق گلوي تيرخورده‌ي علي اصغر حسين كه بچه تو دل زيور سفيد بشه.»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۳/۱/۱۳۸۸ساعت ۲۱:۴۵ توسط ali .... دسته : نظر(0)

دو موزيك از ارش

آهنگ جدید و فوق العاده زیبای آرش و Beeycone به نام این دل . OGG + MP3


دانلود با کیفیت MP3 / 128     سرور اول     سرور دوم

دانلود با کیفیت OGG              سرور اول     سرور دوم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۶/۱/۱۳۸۸ساعت ۱۸:۴۸ توسط ali .... دسته : نظر(1)

كد هاي گوشي نوكيا وسامسونگ

۱-ترفندهای گوشی نوکیا

#06#*سریال نامبر گوشی را نشان میدهد ( IMEI )

#92702689#*نمایش : سریال نامبر گوشی ، تاریخ ساخت ، تاریخ فروش ، تاریخ آخرین تعمیرات ( 0000 به معنای نداشتن تعمیر قبلی) برای خروج از این صفحه باید گوشی را خاموش و دوباره روشن کنید.

#06#*سریال نامبر گوشی را نشان میدهد ( IMEI )

#92702689#*نمایش : سریال نامبر گوشی ، تاریخ ساخت ، تاریخ فروش ، تاریخ آخرین تعمیرات ( 0000 به معنای نداشتن تعمیر قبلی) برای خروج از این صفحه باید گوشی را خاموش و دوباره روشن کنید.

#3370* با این کد شما از حالت EFR استفاده خواهید کرد که باعث میگردد از حداکثر کیفیت صدای گوشی برخوردار شوید اما در عوض مصرف باطری شما کمی بالاتر خواهد رفت

#3370# حالت EFR را غیر فعال میسازد.

#4720#* گوشی را در حالت کیفیت صدای پائین قرار میدهد و در عوض مصرف باطری شما درحدود 30 درصد کاهش میابد.

#4720#* حالت قبل را غیر فعال میسازد.

#0000#* و یا #9999#*ورژن سیستم عامل گوشی ، تاریخ ساخت نرم افزار ، و نوع فشرده سازی را نشان میدهد.

#30#*شماره های محرمانه گوشی را نمایش میدهد.

#67705646#*در گوشیهای مدل 3310 و 3330 لگوی شبکه را حذف میکند ( IR-TCI )

#73#*تایمر گوشی و همچنین تمام امتیازات بدست آمده در بازیها را Reset میکند.

#746025625#*نمایش وضعیت سرعت clock سیمکارت گوشی. اگر گوشی شما دارای حالت SIM Clock Stop Allowed باشد به این معنا خواهد بود که گوشی شما میتواند درحالت کمترین میزان مصرف باطری درحالت Standby قرار بگیرد.


#2640#*کد رمز فعلی گوشی را نشان میدهد. کد رمز گوشی در حالت عادی 12345میباشد.

#7780#*
RESET
گوشی یا همان بازگشت به حالت تنظیمات کارخانه ای. مناسب برای زمانیکه گوشی قاطی کرده است . درواقع درایو C گوشی را ریست میکند (ریست گوشی بدون حذف برنامه ها) بعد از وارد کردن این کد ، گوشی از شما تقاضای وارد کردن security code را خواهد داشت که اگر آنرا قبلا تغییر نداده باشید 12345 میباشد.)

#7370#*فرمت گوشی . مناسب برای زمانیکه گوشی خیلی خیلی قاطی کرده است. درواقع این کد درایو C گوشی را فرمت میکند و البته تمامی برنامه ها و فایلهای موجود بر روی این درایو از بین خواهند رفت . بعد از وارد کردن این کد ، گوشی از شما تقاضای وارد کردن security code را خواهد داشت که اگر آنرا قبلا تغییر نداده باشید 12345 میباشد.)

روش مستقیم فرمت گوشی های اسمارت فون بدون نیاز به منوی گوشی: اگر پسوورد ( security code ) گوشی قبلا تغییر داده شده است و آنرا نمی دانید و همچنین گوشی شما از سیستم عامل سیمبین ورژن7 استفاده می کند ( مثل 6600 و 7610 و 6620 و 6260 و 9500 و 9300 ) ابتدا گوشی را خاموش کرده و در حالیکه سه دگمه سبز ، * ، 3 را همزمان نگه داشته اید گوشی را روشن کنید و آنها را آنقدر نگه دارید تا کار فرمت آغاز بشود. دراین حالت از شما دیگر پسوورد خواسته نخواهد شد و مستقیما گوشی فرمت خواهد شد.

#43#*کنترل حالت call waiting ( انتظار) گوشی.

#61#*کنترل شماره ای که به عنوان divert در صورتیکه به تلفن پاسخ داده نشود ، تعیین گردیده است.

#62#*کنترل شماره ای که به عنوان divert درصورتیکه شبکه دچار اشکال باشد( آنتن نباشد) تعیین گردیده است.

#67#*کنترل شماره ای که به عنوان divert درصورتیکه گوشی اشغال باشد ، تعیین گردیده است.

#شماره*21**
divert
به شماره مورد نظر در هر حالتی.

#شماره*61**
divert
به شماره موردنظر در حالت عدم پاسخ گوئی ( no Reply )به تلفن زده شده.

#شماره*67**
divert
به شماره مورد نظر در حالت اشغال بودن گوشی ( on Busy )

۲-ترفندهای گوشی سامسونگ

228#*#8999*وضعیت باطری ( دما ، ولتاژ ، ظرفیت)

289#*#8999*تغییر سرعت زنگ آلارم گوشی

228#*#8999*وضعیت باطری ( دما ، ولتاژ ، ظرفیت)

289#*#8999*تغییر سرعت زنگ آلارم گوشی

324#*#8999*
Debug screen

367#*#8999*
Watchdog (
رمز گوشی)

427#*#8999*
Trace Watchdog (
پیدا کردن رمز گوشی)

636#*#8999*وضعیت حافظه

746#*#8999*حجم فایل سیم کارت

778#*#8999*اطلاعات سیم کارت

289#*#8999*تست رینگ تون

785#*#8999*
RTK( Run Time Kernel ) Error
اگر ok را بزنید گوشی ریست میگردد.

947#*#8999*ریست گوشی در مواقعی که گوشی بسیار قاطی کرده است.

842#*#8999*تست ویبراتور

اگر کدهای بالا در گوشی شما عمل نکرد به جای *8999 کدها ، عدد 0 را قرار بدهید. برای مثال : کد #842*8999#* تبدیل به کد #0842#* میگردد.اگر باز هم تاثیر نکرد اینبار به جای عدد 8999 که در همه کدها مشترک میباشد عدد 9998 را قرار بدهید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱/۱/۱۳۸۸ساعت ۱۰:۵۲ توسط ali .... دسته : نظر(0)

كتاب نمونه سوال امتحاني

book reyazi(www.ali8057.jbg.ir).zip

برای دریافت فایل روی لینک زیر کلیک کنید...

download   |  
حجم فایل: ۳۳۲ k
تعداد دانلود: ۰ ۱بار در روز
۰ ۲بار در ماه
arabi2-shahed-no4.pdf



download   |  

shimi2-shahed2-no3.pdf

برای دریافت فایل روی لینک زیر کلیک کنید...

download   |                                                                                                                   fizik2-fasl4.pdf

برای دریافت فایل روی لینک زیر کلیک کنید...

download   |
ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۱/۱۲/۱۳۸۷ساعت ۱۶:۴۰ توسط ali .... دسته : نظر(0)